فلسفه هنر در عرفان ابنعربي
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
|
فرزند آدم تزکیه و سلوک
فلسفه هنر در عرفان ابنعربي
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ادامه مطلب چهارشنبه یکم اسفند 1386 18:19 به قلم: حامد آزادی ™
از چه موقع تصوف و عرفان وارد اسلام شد
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید >ادامه مطلب چهارشنبه یکم اسفند 1386 18:16 به قلم: حامد آزادی ™
متن روایت جزیره خضراء علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار میگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم؛سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که نعمت معرفت به ما ارزانی داشت و توفیق پیروی از اشرف مخلوقات و برگزیده کاینات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنایت فرمود و ما را به محبت و مودت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانید. پس از حمد و ثنا، در خزانه امیرمومنان، پیشوای پرهیزکاران، سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) رسالهای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است: ادامه مطلب چهارشنبه یکم اسفند 1386 12:3 به قلم: حامد آزادی ™
جن داراي حركات بسيار سريع ميباشد و به همين دليل قبلاً ميتوانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولي با ظهور حضرت مسيح(عليهالسلام) جلوي ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبي گرفته شد و با ظهور پيامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبياء(صلياللهعليهوآلهوسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگيري گرديد، پس جن نميتواند از آينده و اسرار غيب خبر دهد و آنهايي كه مدعي اين گونه امور هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه دروغ ميگويند. خلقت انسان بعد از خلقت جن روي زمين بوده است و جنها هفت هزار سال پيش از انسان در كره زمين زندگي ميكردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه ميباشند. طول عمر جن از انسان بسيار زيادتر است ولي جن نيز داراي مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص ميباشد، همچنين داراي حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروي است. از لحاظ مرفولوژي و ظاهري، قيافه واقعي جن با انسان تفاوت دارد(اين موجودات ميتوانند با قيافه و ظاهر كاذب نمايان شوند). جن يك امتياز از لحاظ ظاهري نسبت به انسان دارد و آن اينكه ميتواند به هر شكلي كه ميخواهد اعم از انسان و حيوان دربيايد، ولي به شكل پيامبران، ائمه معصومين و شيعيان واقعي ظاهر نميشود. طول قد جن بسته به سن او، بين سي تا هشتاد سانتيمتر است. جن داراي دو جنس مذكر و مؤنث است و توليد مثل ميكند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهيت شبيه هوا ميباشد. برخي معتقدند كه انسان و جن ميتوانند با همديگر ازدواج نموده، حتي توليد مثل نمايند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذاي انسان بصورت بو كشيدن و يا مزه مزه كردن استفاده ميكنند. بطور معمول جن انسان را ميبيند ولي براي انسان قابل رؤيت نميباشد. ادامه مطلب چهارشنبه دهم بهمن 1386 9:51 به قلم: حامد آزادی ™
آیا بوش همان دجال است ؟؟ تلخيص و ترجمه: سيد احمد يكانى فرد توجه داشته باشید این مقاله را خود غربی ها نوشته اند . اشاره: موجى كه در آستانه سال 2000 ميلادى در زمينه آخرالزمان شناسى و گرايش به طرح موضوعات مرتبط با آخرالزمان در غرب برخاست، نه تنها فروكش نكرده بلكه روزبه روز بر دامنه آن افزوده مى شود. امروزه پايگاه هاى متعددى در اينترنت، به موضوع آخرالزمان، نشانه هاى آن و تطبيق آنها با رويدادهاى اجتماعى، سياسى، نظامى و زيست محيطى جهان پرداخته اند و تلاش مى كنند به صورت روزآمد آخرين تحولات مرتبط با اين موضوع را منعكس كنند.به منظور آشنايى خوانندگان عزيز موعود با فضاى حاكم بر مقالات و مطالبى كه با موضوع آخرالزمان در اينترنت منتشر مى شوند، از اين شماره برخى از اين مقالات را ترجمه و در مجله عرضه مى كنيم .گفتنى است كه نقل اين مقالات به معناى تأييد محتوا و مستندات آنها نيست.مقدمه مترجم: اخيراً در يكى از سايت هاى اينترنتى خبرى با اين مضمون به چاپ رسيده است كه: »جورج بوش دجال است!«. در اين مقاله اينترنتى تلاش شده كه با استناد به علم اعداد (Numerology)، پيشگويى هاى »نوستراداموس«، طرفدارى فرقه شيطان پرستان و ساحران از بوش (در جريان انتخابات) و پيشگويى هاى كتاب مقدس به نوعى اين نكته القا شود كه »جورج بوش« همان دجال و يا »آنتى كريست« ذكر شده در كتاب مقدس است. در اين مقال در حد حوصله خوانندگان محترم نكات مهم و حائز اهميت و جالب توجه اين مقاله و اسناد آن را يك به يك عنوان مى كنيم. امّا قبل از پرداختن به اسناد، بيوگرافى خاصى را كه از (George w.Bush) در ابتداى اين مقاله ارايه شده ذكر مى كنيم، سپس به مستندات مى پردازيم. در انجيل براى اينكه آيا شخصى دجال است و يا خير، راهى از طريق علم اعداد نشان داده شده است. انجيل مى گويد اين عدد P}666 و مربوط به يك مرد است. روش كار به اين شكل است كه به هر يك از حروف لاتين از A تا Z از 1 تا 26 را اختصاص مى دهند كه اگر اين اعداد را براى نام جورج دبليو بوش محاسبه كنيم چنين مى شود: 7 + 5 + 15 + 18 + 7 + 5 براى جورج، 18+5+11+12+1+23 براى براى دبليو(Walker) و 8+19+21+2 براى بوش كه جمع همه آنها مى شود [6]=177=7+7+1=15=5+1 كه اين اولين شش ماست .دومين شش را مى توان از روى تاريخ تولد وى يعنى 6 جولاى 1946 به دست آورد. به اين ترتيب كه اگر ارقام جولاى را كه هفتمين ماه ميلادى است به بقيه اعداد به اين شكل جمع كنيم 7+6+1+9+4+6=33 مى شود [6]=33=3+3 كه دومين شش را به دست مى آوريم.سومين شش را مى توان با توجه به اين مطلب كه هدف ابتدايى دجال غلبه بر كل جهان و تقديم آن به شيطان است و اولين قدم در اين راه فرماندارى تگزاس بوده است پيدا كرد. بوش براى اولين بار در هشتم نوامبر 1994 به فرماندارى تگزاس انتخاب شد كه باز هم اگر ارقام اين تاريخ را با هم جمع كنيم خواهيم داشت:1+1+8+1+9+9+4=33[6]=33=3+3 كه مجدداً سومين 6 را به ما مى دهد.حال اگر تاريخ رياست جمهورى رسيدن وى را نيز درنظر بگيريم كه 20 ژانويه 2001 بوده است مجدداً به عدد 6 مى رسيم كه مى توانيم آن را جايگزين سومين عدد شش مربوط به دوران فرماندارى او كنيم.[6]=1+1+0+2+0+0+1 شايد برايتان حيرت انگيز باشد كه چرا پدر وى به هنگام نامگذارى او نام هربرت را قبل از كلمه Walker از نام وى حذف كرد؟ آيا آن راهى براى پيشكش پسرش به شيطان نبوده است؟ George= 6 حرف، Walker= 6 حرف، BUSHJRيا ريشه آلمانى آن Busche نيز داراى شش حرف است كه دو باره سه شش را تشكيل مى دهد.اگر هنوز متقاعد نشده ايد بايد بدانيد كه شانس رخداد چيزى شبيه به حالت فوق به طور اتفاقى و تصادفى 1 در 100/000/000/000 است كه بيش از 16 برابر كل جمعيت بشر است . حال اگر باز هم تصور مى كنيد كه اين يك تصادف است بد نيست به اين ضرب المثل و به تبع آن دومين سند دقت كنيد كه مى گويد: »شخص را از طرفدارانش بشناس« . سند دوم: حمايت گروه هاى شيطان پرست از وى: در طول دوران مبارزات اوليه اش در گروه هاى شيطان پرست نيوهامپشاير (New Hampshire)حضور يافت و اين واقعه اى بود كه به طور گسترده در رسانه هاى خبرى پوشش داده شد و اين در حالى بود كه يك تجمع نفرت آور از ساحره ها و جادوگران از سراسر نيواينگلند گردهم آمدند تا صعود وى به مقام رياست جمهورى را پيش بينى كرده و جشن بگيرند. سند سوم: پيشگويى هاى نوستراداموس: ميشل نوستراداموس (1566 - 1503م) يك پزشك و منجم فرانسوى بود كه كتابى با بيش از 900 پيشگويى در باره حوادث فرانسه و كل جهان نگاشته است. وى پيشگويى هاى خود را به صورت مصراع هاى آهنگين نگاشته كه به دليل برخوردارى از دقت زياد بسيار مورد توجه بوده اند. يكى از پيشگويى ها كه اخيراً در اينترنت نيز وارد شده اين است كه: هزاره مى آيد، ماه دوازدهم، در خانه نيرومندترين قدرت و آدم سبك مغز روستايى مى آيد تا ادعاى رهبرى كند. وى سپس ادامه مى دهد: يك فرد مشكوك از سلطنت دور مى شود با اينكه عده زيادى از آن حمايت مى كنند و او راى عمومى را به دست مى آورد امّا گروهى اجازه نمى دهند كه او حكمفرما شود. اين مطلب به نظر مى رسد كه تماماً در مورد »ال گور« رقيب بوش باشد وى اضافه مى كند به حكومت رسيدن بوش مصادف با آمدن ستاره دنباله دارى است به نام Hale Bop. سال هاى 95 تا 97؛ يعنى زمان شروع و آغاز مقدمات مبارزات انتخاباتى بوش و سال 97؛ يعنى زمانى كه از وى به عنوان نامزد رياست جمهورى سخن به ميان آمد، آخرين حد روشنايى اين ستاره دنباله دار بود. او در ادامه مى گويد: پس از روى كار آمدن وى قتل عام شديدى صورت مى گيرد و صدها تن به انتقام بر مى خيزند و سپس كسى مى آيد [ از طرفداران بوش ] كه مانند »هانى بال« است. هانى بال ژنرال سياهى بود كه با فيل هايش براى تسخير روم حركت كرد امّا در نهايت شكست خورد، در اينجا »كولين پاول« سياه پوست كه به طرف عراق (بابل) حركت مى كند موردنظر است. قابل ذكر است كه اين پيش گويى ها با تفصيلات بسيارى ادامه مى يابد كه مجال پرداختن به همه آنها و توضيح دقيق و با جزئيات آنها نيست و در صورت علاقه خوانندگان متن اصلى آن قابل ارايه است . سند چهارم: پيشگويى هاى انجيل: اين پيش گويى ها بر اساس مكاشفه عجيب دانيال نبى است كه تعبير آن اين چنين است: وى (دانيال نبى) مى گويد: در ايلام [ Susa ،سمت مشرق بابل در عراق ] در پيش روى خود قوچى دو شاخ را ديدم [ اشاره به صدام حسين ] و شاخ هاى وى بلند بودند [ اشاره به اينكه او چهارمين ارتش قدرتمند جهان را داشت ]. يكى از شاخ ها بلندتر از ديگرى بود و بعداً بلندتر شد [اشاره به نيروهاى نظامى عادى و گارد جمهورى عراق دارد كه بعداً شكل گرفت و به هفت لشكر تقسيم شد] اين قوچ را مى ديدم كه به سمت شمال [ كردها و ايران ] و جنوب [كويت ] حمله مى كند. و هيچ نيرويى نمى توانست او را از اين اعمالش بازدارد. او به بزرگترين قدرت در منطقه تبديل شد. در حالى كه به اين قوچ مى انديشيدم. ناگهان بزى با يك شاخ از غرب آمد در حالى كه تمام كره را مى پيمود بدون اينكه زمين را لمس كند [ اشاره به جورج دبليو بوش و نيروى هوايى وى دارد ] او به طرف قوچ دو شاخ آمد و به او با خشم زياد حمله كرد و قوچ توانايى ايستادگى در برابر آن را نداشت. و بز پشت او را به زمين زد.بز خيلى بزرگ و برتر شد امّا با وجود قدرتش شاخش شكسته بود [ جورج بوش پدر به خاطر تصويب حمله هوايى آمريكا به عراق يكسال بعد رياست جمهورى را از دست داد]. به جاى شاخ قبلى وى چهار شاخ رشدكرد [ وى سه پسر و يك دختر داشت كه به دليل »لوسمى« فوت كردند ] و به جاى آنها شاخ ديگرى رشد كرد{P [ اشاره به جورج دبليو بوش ] كه ثروتمند بود و به طرف غرب و جنوب رفت [ وى بيشتر دوران جوانى خود را در قمار بازى و شراب خوارى گذراند و بعدها به فرماندارى تگزاس رضايت داد و سپس به رئيس جمهورى رسيد] و به طرف سرزمين زيبا [يعنى خاورميانه] لشكركشى كرد. او خود را برتر از همه و به عنوان رهبر گروه خود معرفى كرد [رهبر ائتلاف عدالت بى پايان ] و بعد من شنيدم كه فرد مقدسى به فرد مقدس ديگر مى گفت: چقدر طول مى كشد تا روياى دانيال تحقق يابد. او جواب داد 2300 روز و شب و اين جنگ [جنگ خاورميانه] شش ونيم سال به طول خواهد انجاميد كه باعث مرگ ومير و خرابى هاى ناباورانه مى گردد. زمانى كه من در حال ديدن اين رؤيا بودم و مى كوشيدم آن را بفهمم پشت من كسى ايستاد كه مردى بود [درانجيل پسر خدا] عيسى (ع) و به جبرئيل گفت كه جبرئيل به او بگو كه اى پسر! بدان كه اين رويا به آخرالزمان مربوط مى شود و اين در حالى بود كه او در نزديكى جايى كه بودم آمد و من هم از ترس به سجده افتادم .اين بود چكيده مقاله اى 9 صفحه اى كه با توجه به حوادث اخير مركز تجارت جهانى نيويورك و واشنگتن حاوى نكات بسيار جالب و مهمى است كه اميد است مورد توجه خوانندگان عزيز قرار گيرد و آنان را هر چه بيشتر به حساسيت اوضاع جارى و نتايج و پيامدهاى دنيوى و اخروى آن و اتصال آن به ظهور حضرت حجت (ع) و برقرارى، صلح جهانى واقف نمايد. پى نوشت ها:× عنوان اصلى مقاله اين است: ! George Walker Bush is the ANTI-CHRIST1. انجيل، كتاب رستاخيز، 13/ 18 .2. بيمارى كم خونى شنبه نوزدهم خرداد 1386 19:51 به قلم: حامد آزادی ™
بسم الله الرحمن الرحیم پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 19:58 به قلم: حامد آزادی ™
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی را در گروه "راه چپ" مخالف با "راه راست" طبقه بندی میکنند. دست چپیها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستیها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست میآورند. لاوییانها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته میشود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش میکنند. چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 8:39 به قلم: حامد آزادی ™
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 16:7 به قلم: حامد آزادی ™
پس از فروپاشی نظام کمونیستی و تجزیه و اتحاد جماهیر شوروی در شرق، اکنون زمان در هم ریختن نظام سرمایهداری و تجزیه دنیای غرب فرا رسیده است.در چنین وضعیتی، پیش بینی میشود به زودی در اوایل هزاره سوم میلادی، خورشید تابان اسلام از مشرق زمین طلوع نموده، بر تارک جهان در شرق و غرب بدرخشد. از آنجا که رهبری دنیای غرب را امریکا، قدرتمندترین کشورجهان معاصر، بر عهده دارد، فروپاشی این کشور به منزله نابودی تمدن مغرب زمین یا روم جدید است. عوامل فروپاشی غرب عبارتند از: 1_سقوط بزرگ اقتصادی 2_انزوا در عرصه های بین الملل 3_حاکمیت نظام سرمایه داری جنگ طلب 4_ نداشتن پیام عدالت خواهی 5_ فرو رفتن در باتلاق مشکلات. درباره فروپاشی تمدن مغرب زمین که رهبری آن را امریکا بر عهده دارد، دانشمندان پیش بینی هایی کرده اند که همگی از سقوط آن در آینده ای نزدیک حکایت می کنند. نوسترادموس، پیشگوی بزرگ مغرب زمین ، در این باره چنین می گوید: آه ، ای رُم پهناور، نابودی تو دارد نزدیک میشود، نه نابودی دیوارهایت، بلکه نابودی خون و جوهرهات . کسی که گفتار تندی دارد، شکاف وحشتناکی ایجاد میکند، شمشیر تیز تا دستهاش در همه فرو میرود. (سانتوری 10، رباعی 65) پیشگو در مصرع اول، واژه «پهناور»را در وصف «رم» به کار برده تا بفهماند مفهومی فراتر از رُم قدیم را اراده کرده است. نوسترادموس در مصرع دوم، آسیب پذیری و فروپاشی دنیای غرب با روم جدید را از درون و بنیاد تمدن غربی دانسته است، نه از ناحیه ساختارهای ظاهری و مادی آن. مصرع سوم به ادبیات تند و گفتارهای خشن و جنگ طلبانه جورج واکر بوش، رئیس جمهوری امریکا، در برخورد با دیگر دولتها و ملتهای جهان اشاره دارد که نتیجه قهری آن بروز اختلاف و شکاف در عرصه های بین الملل است. آخرین بخش پیشگویی، با بهره گیری از واژه های «شمشیر تیز» ، از به کارگیری پیشرفته ترین و خطرناکترین سلاحهای کشتار جمعی، به ویژه بمبها و موشکهای امروزی به وسیله دولتهای زورگو در جهان معاصر خبر میدهد. در مجموع، میتوان گفت کلام نوسترادموس اقتباسی از آیات کتاب مقدس میباشد که زورگویی و جنگ افروزی ستمگران را سبب نابودی ایشان در دوره آخرالزمان دانسته است: شریران شمشیر را برهنه کرده و کمان را کشیده اند تا مسکین و فقیر را بیندازند و راست روان را مقتول سازند، شمشیر ایشان به دل خود ایشان فرو خواهد رفت، و کمانهای ایشان شکسته خواهد شد. (کتاب مقدس، عهد عتیق، ص 856، کتاب مزامیر، مزمور37، آیه 5 _ 14) بر اساس بررسیها و محاسباتی که نگارنده انجام داده است، و با توجه به مدارک و شاهد موجود، چنین به نظر میرسد که 231 سال پس از اعلان استقلال ایالات متحده آمریکا در ژوئیه 1776، در سال 2007 شاهد ضعف و سقوط این واپسین، بزرگترین و پلیدترین امپراتوری جهان باشیم. از جمله حوادث عجيب در آخرالزمان، برخاستن صدای شديد فروافتادن چيزی از آسمان، در نيمه رمضان سال پيش از ظهور امام مهدی (عليه السلام) است. طبق تحقيقات نگارنده و بنا بر مدارک و شواهد موجود، حادثه يادشده تقريبا هنگام طلوع خورشيد، در روز جمعه ۱۶ رمضان ۱۴۲۸ برابر ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۷، رخ می دهد. «ابن مسعود نقل کرده است که پيامبر اسلام (صلی الله عليه و آله) فرمود: هر گاهدرماه رمضان صدای بلندی باشد...گفتيم: ای رسول خدا، صدای بلند چيست؟ فرمود:صدای شديد فروافتادن چيزی است در ماه رمضان، در شب جمعه ای،در سالی پر از زلزله ها که خوابيده را بيدار می کند، ايستاده را می نشاند ودختران جوان را از سراپرده هاشان بيرون می آورد. بنا بر اين، هر گاه نماز صبح روز جمعه را خوانديد، داخل خانه هاتان شويد، درها را قفل کنيد،روزنه ها را ببنديد، خود را بپوشانيد و گوشهاتان را بگيريد. هر گاه آنبانگ بلند را احساس کرديد، برای خدا به سجده درافتيد و بگوييد: سبحانالقدوس،سبحان القدوس،ربنا القدوس. زيرا هر کس چنين کند، نجات می يابدو هر کس چنين نکند، نابود می شود». (الفتن،ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۹) ندای رحمانی و پيام شيطانی بر اساس احاديث اسلامي، در روز جمعه ۲۳ رمضان سال پيش از ظهور امام مهدی(عليه السلام)،هنگام طلوع خورشيد، فرشته خدا جبرائيل، در آسمان،از طرف مشرق، مردم را به سوی حق فرا می خواند و پس از غروب خورشيد در همان روز، شيطان در زمين، از طرف مغرب، مردم را به سوی باطل دعوت می کند. اين دو صدای بلند را هر کسی به زبان خود می شنود و پيروی از پيام اول،مايه هدايت بوده و اطاعت از پيام دوم، سبب گمراهی است. شايان توجه است، بنا بر پژوهشهايی که نگارنده انجام داده و طبق مدارک و شواهد موجود، دو حادثه ياد شده، در روز جمعه ۲۳ رمضان ۱۴۲۸ برابر ۵ اکتبر ۲۰۰۷، رخ می دهند. با توجه به تحولات فراگیر پیش روی در جهان، خصوصا منطقه حساس خاورمیانه، که همگی از ظهور منجی در آینده ای نزدیک خبر می دهند، بر آن شدیم با ارائه مطالبی چند در قالب «پیشگویی حوادث آخرالزمان» ، نهال مبارک امید را در دل همه خداپرستان و رنجدیدگان عالم نشانده و افق روشنی را در برابر جهان تاریک و دل آزار کنونی ترسیم کنیم. در راستای هدف یادشده، پیشگوییهایی را که با استفاده از کتابهای آسمانی و روایات و نظرات دانشمندان بزرگ و علم جفر و نجوم، فراهم و در مجموعۀ چندجلدی جهان در آستانۀ ظهور (مژدۀ ظهور) گرد آمده است، برگزیده و به اطلاع همگان می رسانیم. ایران - قم - سید سلیمان مدنی تنکابنی گفتنی است، از مجموعۀ چندجلدی جهان در آستانۀ ظهور (مژدۀ ظهور) که بیشتر مطالب آن پس از وقوع حادثۀ 11 سپتامبر 2001 و پیش از حملۀ امریکا و متحدانش به عراق فراهم آمده است، تا کنون دو مجلد منتشر ساخته ایم که اکنون در دسترس خوانندگان گرامی است و برای تهیه آن دو می توانید به کتابفروشیهای معتبر در قم و برخی شهرهای دیگر، مانند تهران، شیراز، مشهد، مراجعه کنید یا با این شماره ( 09125536307) تماس بگیرید. از متون باستاني زرتشتيان و روايات اسلامي چنين برمي آيد كه در دورهآخرالزمان و پيش از خروج آخرين دجال، جهانيان با سه سال سخت و پُر بلا روبه رو خواهند شد. در سوشيانت (ص 97، بخش 4، يادداشت 1) آمده است: «در پايان هزاره هوشيدر بامي، ديوي مهيب به نام «مَلْكوش»، زمستاني سخت و ترسناك پديد مي آورد، و در مدت سه سال ، سراسر گيتي را با برف و باران و تگرگ و باد سرد و طوفان ويران مي سازد، و مردمان و جانوران و ديگر موجودات روی زمين را نابود مي كند». (در كتاب عقدالدرر (ص 345، ب 12 ، ف 2)ازپيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله چنين نقل شده است: «... بي گمان پيش از خروج دجال ، سه سال سخت خواهد بود كه در آنها گرسنگي دامنگير مردم مي شود...». براساس پژوهشهايي كه سيدسليمان مدني تنكابني انجام داده است، اين سه سال عبارت اند از : سال 2005 ، 2006 و 2007 م، بي ترديد، در ميان اين سه سال ،سخت ترين آنها 2007 م خواهد بود؛ زيرا جنگ جهاني سوم در اين سال رخ خواهد داد. سال 1386 ه.ش برابر با 2007 م که در گاهشماری حکمای اخترشناس چین و ترکستان، سال خوک (تنگوزئیل) می باشد، بدترین ، سخت ترین و پرحادثه ترین سال در طول تاریخ بشر خواهد بود. در این سال ، جهانیان شاهد جنگ جهانی سوم، قحطی گسترده و بیماری فراگیر خواهند بود که نسل دو سوم بشر را از کرۀ زمین برمی دارد. آشکارشدن ستارگان دنباله دار « نیت» و «لینیر» در بهار 1383(2004م) منجر به بروز جنگی زياد در سرزمین خراسان، جنگ جهانی سوم، خونریزی بزرگ در سرزمین بابل (عراق کنونی) و قحطی و خرابی گسترده در جهان در سال 2007 م خواهد شد که همۀ اینها ظهور امام مهدی(علیه السلام) را در اوایل سال 2008 م در پی دارند. درخشش زیاد ستارۀ مریخ و قرارگرفتن آن در نزدیکترین فاصله با زمین در 5 شهریور 1383 (27 اوت 2003)، طی یک بازۀ زمانی 60 هزار ساله، از وقوع جنگ، خونریزی و پدیدارشدن خرابی و آتش در جهان، خصوصا در برج سرطان (تیرماه) سال 1386 (2007 م) خبر می دهد و در پی این حادثه، برخی روحانیون مورد احترام و بعضی دیگر مورد استهزا قرار می گیرند و قدرت یهود رو به زوال می رود و پادشاهی بزرگ(منجی آخرالزمان)عصای شهریاری را به دست می گیرد و صلح و آرامش را به ارمغان می آورد. حادثه ۱۱ سپتامبر حادثۀ 11 سپتامبر 2001 فتنه ای بود که زمینۀ لشکرکشی صلیبی آمریکا و متحدانش به خاورمیانه و جنگ افروزی در این منطقۀ حساس جهان را فراهم ساخت. مهمترین پیامد حادثه 11 سپتامبر، شعله ورشدن آتش جنگ جهانی سوم و ظهور امام مهدی(علیه السلام) است که شکست مسیحیان جنگ طلب و یهودیان فتنه گر را در پی دارد. فتنه انگیزی نهایی یهودیان در آخرالزمان، حدود 7 سال طول می کشد که اغاز آن سپتامبر 2001، و پایانش سپتامبر 2008 خواهد بود. دوران يهود طبق پیش بینی تورات، تفسیر نوسترادموس و پژوهش سید سلیمان مدنی تنکابنی ، دوران رشد، تمرکز جمعیت و قدرت یهودیان در آخر الزمان، 73 سال و 7 ماه خواهد بود که از 1935 م آغاز شده و در سپتامبر 2008 پایان می یابد. گفتنی است، صاحب نظران یهودی و مسیحی و نویسندگان عرب، تا کنون دوران رشد، تمرکز جمعیت و قدرت یهودیان در آخرالزمان را سال 1948 م – سال تاسیس دولت اسرائیل – و زوال قدرت آنان را در سال 2022 م می پنداشتند که گمانی بس نادرست است. ترتيب درگيريهای نظامی و اشغال برخی کشورها در خاورميانه بدين گونه است: حمله به افغانستان، عراق، ایران، مصر و سوریه.طبق پيش بينی امام علی(عليه السلام) و پيشگويی نوسترادموس و محاسبات سيد سليمان مدنی تنکابني، حمله امريکا و متحدانش به عراق، شبيخونی است که کار صاحبش (جورج بوش) سامان نمی گیرد و به ریختن خون مهاجمان غربی و متحدانشان در سرزمین بین النهرین، در بهمن 1386 ه.ش برابر با فوریه 2008 م میانجامد. طبق پیش بینی متون قدیم زرتشتیان، درگیری آمریکا و متحدانش با ایران، به طورناگهانی و پس از وقوع سیل در ممالک آریایی، و طبق پیش بینی نوسترادموس، اين حادثه در زمان بارندگی رخ می دهد. بر اساس محاسبات سید سلیمان مدنی تنکابنی، حمله آمریکا و متحدانش به ایران، در اواخر 1385 یا اوایل 1386 ه . ش (مارس تا مه ۲۰۰۷) حتمی خواهد بود و پیامد این تهاجم، جنگ جهانی سوم، نابودی ابر قدرتها و ظهور امام مهدی (علیه السلام) است.طبق پیش بینی نوسترادموس، این درگیری در دو مرحله صورت می گیرد و با مقاومت دلیرانه ایرانیان، نبرد ادامه می یابد: در بهار دو اقدام پی در پی انجام می گیرد. جنگ در دو نبرد شجاعانه ادامه می یابد. (سانتوری 2 ، بخشی از رباعی 52) به امریکا و متحدانش هشدار می دهیم، در صورت حمله به ایران، در باتلاقی بزرگتر و عمیقتر از افغانستان و عراق فرو می روید.نیز به سران کشورهای عربی یادآوری می کنيم، حمله به ایران مایه گرفتاری شما می شود و اگر با مهاجمان همکاری کنید، ایرانیان از شما انتقام می گیرند. نزدیکی مریخ و مشتری در 20 آذر 1385 (11 دسامبر2006) حادثهای بس مهم است که از بروز اختلاف، تفرقه و دشمنی میان برخی اعضای مجموعه های حکومتی و سوء استفاده دشمنان خارجیشان خبر میدهد و در نتیجه، ضعیف و ساقط خواهند شد. همچنین، پس از قران یادشده، طی دو سال، شاهد مرگ بسیاری از رهبران مشهور و حاکمان قدرتمند در جهان، به ویژه خاورمیانه، خواهیم بود. طبق روایات اسلامی، حاکمان عراق، شام، مصر و حجاز، پیش از ظهور امام مهدی(علیه السلام) کشته می شوند. بر اساس پیش بینی سید سلیمان مدنی تنکابنی، پس از مرگ صدام در آخر سال2006 م، بشار اسد،حسنی مبارک و عبدالله بن عبدالعزیز نیز در سال 2007م، کشته می شوند. حوادث ماه صفر ۱۴۲۸ پديده ماه گرفتگی کلی در شب يکشنبه ۱۴ صفر ۱۴۲۸ برابر با ۱۳/۱۲/۱۳۸۵ و ۴ مارس۲۰۰۷، طبق نظر منجمين قديم، بر گران شدن نرخ کالاها و افزايش بيماريها در برخی مناطق ، خصوصا عراق ، دلالت دارد. نيز از زياد شدن بارندگی در بعضی سرزمينها ، به ويژه ايران ، خبر می دهد. به اعتقاد نگارنده، زياد شدن بارندگی در پی خسوف ياد شده سبب بروز سيل و آسيب رسيدن به محصولات کشاورزی شده و علاوه بر قحطی ، زمينه ساز تهاجم نظامی در برخی مناطق خاورميانه می گردد؛ چيزی که از آن می توان به عنوان « عمليات پس از باران» ياد کرد. در اين ماه، در برخی مناطق حساس، صداهايی بر اثر انفجار شنيده خواهد شد که اين می تواند حاصل اقدامات تروريستی، جنگ و يا رزمايشهای نظامی باشد؛ چنان که در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) آمده است: ... در ماه صفر صدایی خواهد بود... . (الفتن، ص ۱۵۳، جزء ۳، ح ۶۱۱) همچنین احتمال تشديد اختلاف و بروز درگيری ميان بعضی دولتهای متخاصم وجود دارد؛ چنان که در روایتی از کتاب عبدالله بن بشار می خوانیم: هر گاه خدا بخواهد آل محمد را چیره گرداند، جنگ را از ماه صفر تا ماه صفر پیش میآورد، و این در آستانه خروج مهدی (علیه السلام) است. (الصراط المستقیم، ج 2 ، ص 285، ب 11، ف11) بنا بر این، ممکن است حدیث یاد شده به جنگی یک ساله اشاره داشته باشد که از ماه صفرپیش از ظهور(1428)آغاز میگردد و در ماه صفر پس از ظهور(1429) پایان مییابد. پیشگویی زمان ظهور گرچه دانستن زمان ظهور امام مهدی (علیه السلام) از مصادیق علم غیب مختص پروردگار است، پیامبر و ائمه (علیهم السلام) با اجازه و علمی که خداوند متعالی به آنان عطا فرموده ، از وقت ظهور و کیفیت وقوع آن آگاه اند. این مطلب ، از آیات و روایات بسیاری دانسته می شود، به ویژه آن دسته از روایاتی که ائمه (علیهم السلام) در آنها به برخی رموز و مقطعات قرآنی به عنوان تاریخ و زمان فرارسیدن ظهور اشاره فرموده اند. چگونه می توان گفت که پیامبر و جانشینانش(علیهم السلام) از وقت ظهور آگاهی ندارند، در حالی که خود فرموده اند: بی گمان نزد ماست علم به آنچه بوده و هست و تا برپایی قیامت خواهد بود. (اصول الکافي، ج 1 ، 298 ،کتاب حجت، ب 40 ،ح 1) البته علم بشر به زمان ظهور امام مهدی (علیه السلام) ، مانند آگاهی پیامبر و ائمه (علیهم السلام) نیست، ولی با دقت در نشانه ها و حقایقی که در کتب آسمانی و روایات اسلامی بیان شده، و با استفاده از برخی علوم پیشگویی ، نظیر نجوم و جفر، می توان سالهای نزدیک ظهور را فهمید؛ هر چند از این راهها علم قطعی به وقت ظهور برای انسان حاصل نمی شود. از جمله رموز عددی ظهور امام مهدی (علیه السلام) در قرآن کریم، آیه دوم از سوره «یس» میباشد که نگارنده، چندین سال پیش ، با عنایات خدای متعالی، موفق به کشف رمز آن شده است. ابو لُبَید مَخزومی میگوید: امام باقر (علیهالسلام) نامهای جانشینان دوازده گانه پیامبر (صلواتاللهعلیهم) را یاد کرد و هنگامی که به آخرینشان رسید، فرمود: دوزادهم آن کسی است که عیسی بن مریم (علیهالسلام) پشت سر او نماز میگزارد، در سال « یس و القرآن الحکیم» . (کمال الدین، ج 1 ، ص 448 ، ب 32، ح 18) برای کشف رمز، ابتدا آیه مورد بحث را به این صورت بنویسید: یا س و القرآن الحکیم سپس حروف آیه را بسط ملفوظی دهید:
اکنون اگر عدد حروف آیه را به حساب ابجد کبیر جمع کنید، ۱۴۲۹ به دست میآید که سال قیام امام مهدی (علیه السلام) می باشد و در همین سال ، پیامبر خدا عیسی مسیح (علیه السلام) در بیت المقدس فرود میآید و پشت سر امام مهدی (علیه السلام)نماز میگزارد. گفتنی است، بسط ملفوظی آن است که صورت تلفظ شده هر حرف را به نگارش در آوریم. به عنوان مثال، «ا» را« حساب ابجد کبیر بدین گونه است:
نیز شایسته یادآوری است، در برخی چاپهای موجود از کتاب «کمال الدین» تألیف شیخ صدوق، در متن روایت مورد بحث، تصحیف روی داده است و برای دستیابی به متن صحیح آن، می توانید به «کمال الدین» ،ج1، ص 488، ب 32، ح 18، با ترجمه و شرح آیت الله کمرهای و «قاموس الرجال»، تألیف محمد تقی تستری، ج 11، ص486 ، مدخل «ابولبید المخزومی»، مراجعه کنید. همچنین میتوانید به برخی نسخههای خطی از کتاب «کمال الدین» نگاه کنید سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 16:4 به قلم: حامد آزادی ™
ما ز بالاييم و بالا ميرويم
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 16:1 به قلم: حامد آزادی ™
ده شرط سلوک شرط اول: دوام طهارت (دوام الطّهاره) شرط دوم: خلوت (الخلوه) شرط سوم: دوام خاموشي مگر از ذکر خداي (دوام السکوت الاّ عن ذکر الله) شرط چهارم: دوام روزه (دوام الصوم) شرط پنجم: دوام ذکر خداوند به زبان با حضور قلب (دوام ذکر الله باللسان) شرط ششم: تسليم و تفويض (التسليم) شرط هفتم: نفي خواطر (نفي الخواطر) شرط هشتم: بستن دل مريد بر شيخ (ربط القلب بالشيخ) شرط نهم: به خواب نشوي تا خواب غالب نشود (النوم عن غلبه) شرط دهم: اعتدال در طعام (المحافظه علي الامر الوسط في الطعام و الشراب) سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 15:58 به قلم: حامد آزادی ™
بسم الله الرحمن الرحيم
استاد تزكيه نفسي ميگويد .سيدحسن ابطحي «نظرات يك مرتاض» در هندوستان در شهر پونا وقتى در كنار رودخانه آن شهر ايستاده و منتظر يكى از دوستان بودم، مردى را ديدم كه اعمال خارق العادهاى انجام مىداد او با زبانهاى مختلف كه من جمله عربى و فارسى بود حرف مىزد زيرا اوّل فكر مىكرد من عربم و با عربى حرف زد و بعد كه متوجّه شد من فارسم با من فارسى سخن گفت در علوم غريبه استاد بود هيپنوتيزم و خواب مغناطيسى از كارهاى معمولى او بود در همان مدّتى كه در كنار رودخانه نزد من ايستاده بود چند قلم از هنر نمائيهاى خود را به معرض نمايش گذاشت كه مرا متعجّب كرد، از او پرسيدم: بزرگترين رمز موفّقيّت تو در اين همه هنر و دانش چيست؟ او به من گفت: عمده موفّقيّت من و مايه اصليش مسئلهاى بوده كه استادم در اوايل شروع به رياضتم به من دستور داد و آن اين بود كه چندين ماه مرا وادار به در اختيار گرفتن تمركز فكرم نمود. او به من گفت: كه اگر فكرت را متمركز كنى و حواست را جمع نمائى به آنچه بخواهى مىرسى. او مىگفت: حواس جمعى در هر كارى لازم است و تمام كارهاى فوقالعاده و بلكه خارق العاده با حواس جمعى بايد انجام شود. من در مدّت عمرم به تجربه فهميدهام كه حتّى تردستيها و چشمبنديها و هيپنوتيزم و كليّه علوم غريبه و تمام اعمالى كه مرتاضها انجام مىدهند بدون تمركز فكر امكان پذير نيست. آن هنرمند هندى به من مىگفت: من در جوانى آن قدرى كه براى به دست آوردن تمركز فكر تلاش كرده و زحمت كشيدهام براى هيچ مسئله ديگرى از قبيل اين همه هنرهائى كه شما از من مشاهده مىكنيد رنج نبردهام. زيرا به هر هنرى كه مىرسيدم مىديدم مايه اوليّه و زير بنايش تمركز فكر است. من در شهر بنارس سالها عاشق دخترى بودم و چون به او تمركز فكر پيدا كرده بودم تمام اعمال و حركات او را با آنكه فاصله مكانى زيادى از من داشت مىديدم و مشاهده مىنمودم و تمام اعمالش را زير نظر مىگرفتم من الآن اكثر اعمال خارق العاده را با نيروى تمركز فكر انجام مىدهم. بعضى معتقدند كه اگر انسان بتواند به نيروى تمركز فكر به طور كامل و صحيح دست يابد همه كارهاى خارق العاده را مىتواند انجام دهد. زيرا روح انسان داراى نيروى عجيب و بلكه چون منتسب به خدا است و خداى تعالى فرموده: وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحىداراى نيروى بىنهايت است. بر اين اساس اگر روح انسان تمام نيروى فكرى خود را روى چيزى بسيج كند و تمركز در خود به وجود آورد قطعا همه كارهاى مهم را مىتواند انجام دهد. شايد شما شنيده باشيد كه بعضى از مرتاضها در اين مملكت مىتوانند قطار را نگه دارند من خودم مىتوانم آهو را در حال فرار فقط با تمركز فكر و نگاه به او، او را در جاى خود ميخكوب كنم و نگذارم فرار كند من خودم مىتوانم مار و حيوانات ضعيفى مانند آن را در اثر قوّه اراده و تمركز بىجان كنم و حتّى او را بخشكانم. واقعا هم اين مرتاض هندى مىتوانست اين كارها را بكند و همان گونه كه او مدّعى بود من هم معتقدم كه او تمام هنرهاى فوق العاده و عجيب و غريب را با تمركز فكر انجام مىداد. ------------------------------------------ دستورات تمركز فكر اوّل: استادم مىگفت: اگر مىخواهى تمركز فكرت در اختيارت قرار بگيرد بايد روزى يك ساعت تا چهل روز در اطاق كوچكى كه هيچ نوع تزئينات و چيزهائى كه توجّهت را به خود جلب مىكند نداشته باشد، عبادات و دعاها و تلاوت قرآنت و بخصوص اذكار را در آنجا انجام دهى و خود را صد در صد در محضر خدائى كه محيط بر همه چيز است بدانى و به چيزى غير او فكر نكنى و با دقّت كامل مهار فكرت را در دست بگيرى و نگذارى كوچكترين حواس پرتى عارضت گردد، در اين صورت مىتوانى به مقصد برسى و تمركز فكرت را در اختيار بگيرى و اين كار را تمرين نمائى. دوّم: استادم فرمود: يكى از چيزهائى كه فكر را متمركز مىكند عشق و علاقه شديد به چيزى يا به فردى از افراد است، عشق تمام فكر انسان را به معشوق متمركز مىكند و حواسش را از چيزهاى ديگر جمع مىنمايد، اگر انسان بتواند به كارى كه مىخواهد انجام دهد. علاقه پيدا كند و به آن كار عشق بورزد، كارش را با تمركز فكر و صحيح انجام مىدهد. پس بدون ترديد يكى از راههاى در اختيار گرفتن تمركز فكر اين است كه انسان عشق و علاقه شديدى در خود قبل از انجام هر كار نسبت به آن كارى كه مىكند به وجود آورد. توضيح آنكه: انسان نبايد كارى را كه به آن علاقه ندارد (بخصوص كارهاى فكرى) انجام دهد، زيرا در اين صورت آن كار با حواس پرتى و ناصحيح انجام مىشود. بنابراين من به تو توصيه مىكنم هر كارى را كه مىخواهى انجام دهى اوّل آن را، نتايج آن را، اهمّيّت آن را، نقش آن را در سعادت خود و يا اجتماع بشناس و سپس به آن عشق پيدا كن كه در آن وقت به موفّقيّت كامل خواهى رسيد. سوّم: استادم فرمود: يكى ديگر از چيزهائى كه تمركز فكر را در اختيار تو قرار مىدهد توكّل به خدا است، من در اينجا نمىخواهم تو را به مرحله توكّل وارد كنم. زيرا توكّل از مراحل بالائى است كه تو هنوز نمىتوانى به آن دست يابى. ولى در همين مرحله تو بايد بدانى كه همه كارها دست خدا است، لذا نبايد از آيندهات، از فقرت، از مرضت، از هر نوع چيزى كه از آن نگرانى دارى بترسى و حواست پرت آنها باشد، و الاّ هر مقدار ايمانت به خدا و توكّلت به پروردگار كمتر باشد مسائل زيادى در زندگى حواست را پرت مىكند و نمىتوانى در چيزى كه بايد تمركز فكر در آن داشته باشى حواست را جمع كنى. سپس استاد فرمود: مطلبى كه بعضى آن را «سرّ اكبر» يا راز بزرگ مىنامند. اين است كه اگر مىخواهيد كسى را نصيحت كنيد و يا مطلبى در خودتان و يا ديگرى اثر مثبت داشته باشد آن را در بخش دوّم از سه بخش خواب و «خلسه» و بيدارى تلقين نمائيد، زيرا در آن زمان تمركز فكرى بيشترى انسان دارد. توضيح آنكه انسان وقتى مىخواهد بخوابد ابتداء بيدار است و سپس به حال «خلسه» مىرود يعنى بين خواب و بيدارى قرار مىگيرد و بعد بخواب عميق فرو مىرود. آنچه مورد بهره بردارى در تمركز فكر و تلقين بايد قرار بگيرد مرحله دوّم (حالت خلسه) در هنگام بخواب رفتن و در هنگام بيدار شدن است، چون اشخاص در اين مرحله 7 تا 10 دقيقهاى در حالت خلسه و هيپنوتيزم و تمركز فكر هستند. لذا هر گونه تلقين و اندرز و سخن در او اثر مىكند و اثر بسيار عميق و ارزندهاى دارد، نهايت بايد راز قوانين تلقين را انسان بداند و متوجّه باشد كه تلقين با يك بار در حالت خلسه در خود و يا در طرف اثر نمىكند، بلكه بايستى 20 بار هر تلقينى تكرار شود، مثلاً بيست بار در صبح بگويد: «من شجاع هستم». تا از هيچ چيز نترسد و استقامت پيدا كند. و نيز تلقين در يك روز يا دو روز اثر نمىكند، بلكه بايستى بيست روز تا چهل روز تكرار شود، البته اثرش در اشخاص (به خاطر تفاوت درجه تلقين پذيرى آنها) فرق مىكند و بايد دانست كه جملهاى كه بايد تلقين گردد نبايد هر روز عوض شود، بلكه حتّى در تمام مدّت چهل روز يك مطلب تلقين گردد، و اگر تلقين به وسيله ضبط صوت به عمل آيد بهتر است و انسان ديرتر از حالت خلسه بيرون مىآيد، و ديگر آنكه تلقين نبايد حالت منفى داشته مثلاً حتّى نگويد: كه «من مريض نيستم» بلكه بگويد: «من سالمم» و يا «من ضعيف نيستم» بلكه بگوئيد: «من قويم» و جملهاى را كه مىخواهيد به خود تلقين كنيد يا بايد با صداى خود و يا با صداى كسى كه دوستش داريد (مثلاً استادتان) در نوار كاست ضبط كنيد و شب، قبل از بخواب رفتن و يا صبح قبل از بيدار شدن ضبط صوت را روشن كنيد و آن جملات را بشنويد. و بالأخره جملهاى كه بايد به شما تلقين شود اگر با مهربانى و كمال محبّت ادا گردد و بيست مرتبه هر روز در مدّت چهل روز تكرار شود نتيجه مطلوبى خواهيد گرفت. _________________ پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد *ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم > سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 15:55 به قلم: حامد آزادی ™
تبيين انسان سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 15:54 به قلم: حامد آزادی ™
حاج شيخ جعفر مجتهدي
حاج شيخ جعفر مجتهدي، كه به حق چراغ حرم اهل دل بود، عارف اسرار بود و سينه اش معدن سر الهي؛ كسي بود كه قله بلند بيان و عرصه و ميدان قلم و پهنه لغات و كلمات و ذوق و شوق وجود، به بلنداي پرواز آن كبوتر عرش آشيان نمي رسد. او سرخيل طايفه سياحان باديه محبت و بلا بود، و دلش سر لوح مكتب عشق و جلا، او از معتبران و محتشمان روزگار و سيد قوم اهل دل، و پادشاه اهل طريقت و حقيقت بود. او وجودي بود كه ساكنان صومعه قدس به تمناي وصال جمال او فادخلوها خالدين مي سرائيدند، او دايم در حضور و مشاهده بود و تنش در خضوع و رياضت و مجاهده و صاحب اسرار و حقايق عظيم وهمتي بس والا بود و در زهد و رياضات صعب بي بديل، رياضات و مجاهداتي كه او كشيده در وسع و توان هر كسي نبود، حال: من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش گر كه قصد سوختن داري بيا مردانه باش او اكسير شفابخش جانها را و چراغ فروزان راه صعب و باريك سلوك را تنها و تنها محبت و ارادت و عشق به اهل بيت عصمت و طهارت مي دانست و بس و اثرات آن را معجزه آسا؛ راه شناسي بود كه راه را منحصر در طريق ائمه مي دانست و هيچ را به غير از راه توسل به ذوات مقدس معصومين (ع) نمي شناخت و جز در بوته توكل نمي گداخت و هرگز دل به مظاهر فريبنده دنيوي نمي باخت. ايشان اصلي ترين و تنها ترين مرشد طريق و مشعل فروزان سير و سلوك را كه موجب صعود و عروج يك مرتبه سالك تا مرحله لقاء او مي شود ولايت و محبت و عشق به خاندان عصمت و طهارت مي دانستند. از تولد تا وفات: آقاي حاج شيخ جعفر مجتهدي در بيست و هفتم جمادي الثاني سال 1343 ه.ق مطابق با اول بهمن ماه 1303 ه.ش در خانواده اي بسيار متدين و مرفه در شهر تبريز ديده به جهان گشودند. خانواده اي كه از نظر نجابت و اصالت جزء معدود خانواده هاي مشهور آن سامان به شمار مي آمد. پدر ايشان جناب حاج ميرزا يوسف از دلباختگان آستان ولايتمدار قبله العشاق و امام السعداء، حضرت سيدالشهداء ابا عبدا... الحسين (ع) بودند، تا جائي كه مكرر قافله سالاري زائرين كربلاي معلي را از تبريز به عهده مي گرفته و خروج زوار تهي دست دل شكسته را خود عهده دار مي شدند و در طول مسير حراست اين قافله با دو شير تربيت شده بود كه در ابتدا و انتهاي آن حركت مي كردند و زوار امام حسين (ع) را سلامت به مقصد مي رساندند. ايشان بعد از فقدان پدرشان جناب حاج ميرزا يوسف، تحت كفالت و سرپرستي مادر بزرگوارشان، آن بانوي علويه قرار گرفتند. در همان ابتداي طفوليت، ضمير پاك و روشن ايشان محل الهامات و مشاهده انوار و عنايات اهل بيت عصمت و طهارت (ع) قرار مي گيرد. در اوائل سن پنج سالگي، در عالم رويا مشاهده مي كند از جانب آسمان منبري از نور تا كنارش بر پا شده و وجود مقدس بي بي دو عالم حضرت صديقه طاهره (ع) تشريف مي آورند و او را مورد نوازش و تفقد و مهرباني قرار داده و با دست مباركشان به سر و صورت او مي كشند. از همان دوران نوجواني روح بلند و ناآرام اين مرد الهي به دنبال كشف حقايق و اسرار بر مي خيزد، ايشان نقل مي فرمودند؛ من در همان آغاز نوجواني شروع به تهذيب نفس و خودسازي و تقويت اراده نمودم چون بسيار دوست داشتم به بينوايان و مستمندان كمك كرده و زندگي آنها را از فقر و تنگدستي نجات بخشم، سعي وتلاش بسياري مي نمودم تا معماي لاينحل كيميا به دست من حل گردد، لذا قسمتي از سرمايه پدري را در اين راه صرف نمودم ولي به نتيجه اي نرسيدم، اما چون اين كوشش من همراه با توسلات شديد بود، يك روز هنگامي كه مشغول انجام تركيبات شيميايي بودم ناگهان سروشي آسماني به من ندا در داد: جعفر؛ كيميا، محبت ما اهل بيت است، اگر به دنبال آن هستي قدم بگذار و ثابت باش، آري؛ اراده اي آهنين و زهدي متين و توسلات پي در پي باعث مي شود تا با آن نداي ملكوتي تلاشهاي اين مرد بزرگ جهت گيرد و مسير سلوكي او براي هميشه روشن شود و قطره اي لايق در صدفي پر ارزش به مرواريدي درخشان تبديل گردد. و او كه وجودش به حقيقت لاله اي از ملكوت بود با شنيدن آن سروش آسماني مرغ روحش جذب عالم حقيقت و با آن مأنوس گرديد. ايشان مي فرمودند: بعد از شنيدن آن نداي آسماني بي قراري عجيبي سراسر وجودم را فرا گرفت و آن چنان بي تاب و حيران اهل بيت عصمت و طهارت (ع) شدم كه لحظه اي نمي توانستم در منزل و شهر خود باقي بمانم، لذا صبح روز بعد پشت پائي به همه چيز زده و بعد از خداحافظي با حالتي آشفته و پاي برهنه و پياده از تبربز به قصد كربلاي معلي حركت كرده و از مرز خسروي وارد خاك عراق شدم. بعد از گذشت حدود يك سال اقامت در نجف روزي نامه اي از طرف برادرم كه در تبريز بود توسط شخصي به دستم رسيد كه در آن نوشته شده بود از زماني كه شما به نجف رفته ايد اموال شما ( كه عبارت بود از چندين باب مغازه در بهترين نقطه شهر تبريز و مستغلات ديگري كه از پدرم به ارث رسيده بود) در دست مستأجران مي باشد و آنها از پرداخت حق الاجاره خودداري مي نمايند و مي گويند: بايد از طرف شخص مالك وكالت داشته باشيد تا حق الاجاره را به شما تحويل دهيم. با توجه به اينكه شما دور از وطن مي باشيد و نياز به پول داريد وكالتي براي من بفرستيد تا مال الاجاره ها را جمع نموده و برايتان بفرستم. در اين هنگام متوجه شدم كه مورد امتحان بزرگي قرار گرفته ام؛ متحير ماندم كه چه كنم؟ آيا با اين اندك ناني كه از پينه دوزي به دست مي آورم ارتزاق كنم يا مجدداً به زندگي مرفه خود كه از ارث مرحوم پدرم بود و از نظر شرعي هم بلامانع و حلال بود برگردم. با خود در جنگ و ستيز بودم و شيطان مرا وسوسه مي كرد، تا اينكه تصميم خود را گرفته و در پشت همان نامه براي برادرم نوشتم: عنايات حضرت اميرالمومنين (ع) در نجف شامل حالم بوده و از سفره پرفيض ايشان بهره مند مي باشم و ايشان هزينه زندگيم را كفايت كرده اند. كساني كه در تبريز مستاجر من مي باشند، اگر توان مالي داشتند در محل استيجاري به سر نمي بردند. لذا به موجب همين دست خط وكالت داريد تمام املاك متعلق به من را به نام مستاجران و در تملك ايشان درآورديد و خداي من هم بزرگ است. و بدين ترتيب در يك لحظه تمام ثروت و دارائي خود را بخشيدم. ايشان مي گويند در زمان اقامت در نجف راهي مسجد سهله شده و مدت هشت سال به طور مداوم، در آنجا معتكف گرديدم و به جز تجديد وضو و تطهير از مسجد خارج نمي شدم. و در اين مدت از طرف حضرت امير (ع) و آقا امام زمان ( اللهم عجل لولیک الفرج ) (عج) عنايات زيادي به من شد. (لازم به تذكر است كه مسجد سهله، مسجد بزرگي است در چند كيلومتري نجف اشرف، شبيه مسجد جمكران در قم، اما با عظمتي بيشتر كه شبهاي چهارشنبه و جمعه افراد بسياري به جهت عبادت و توسل به حضرت ولي عصر (عج) به آنجا مي روئند و معروف و مشهور است كه هر كس چهل شب چهارشنبه يا جمعه به آن مكان مقدس برود خدمت حضرت مهدي (عج) مشرّف و به ملاقات آن بزرگوار نائل خواهد شد). آقاي مجتهدي پس از مراجعت از عراق مدت محدودي به تبريز رفته و در منزلي اقامت گزيدند. پس از آن نيز چندي در تهران و سپس در قم ساكن شدند. آقاي مجتهدي در سالهاي آخر عمر شريف و پربركتشان از قم به مشهد مقدس عزيمت كرده و در جوار ملكوتي حضرت رضا (ع) ساكن گرديدند. ايشان هنگام عزيمت به شخصي از دوستان مي فرمايد: شاهد باشيد من هيچ چيز از خود ندارم و خدا مي داند كه اين پيراهن تنم هم عاريه اي است و همه چيز را بخشيده ام. آقاي مجتهدي پس از حدود چهار سال اقامت در جوار حضرت ثامت الحج (ع) در تاريخ ششم ماه مبارك رمضان 1416 هـ ق مطابق با 6/11/74 هنگام ظهر روز جمعه دار فاني را وداع و روح ملكوتيشان عروج مي كند. احاطه مردان الهي به تمام علوم از حكيم فرزانه حضرت آيه الله آقاي سيدعبدالكريم كشميري نقل شد كه روزي خدمت آقاي مجتهدي رفته و در محضرشان نشسته بودم، در ا ين موقع طلبه اي وارد شده و بعد از مدت كوتاهي سوالي بسيار صعب و دشوار مربوط به علم فلسفه مطرح نمود و خواستار جواب آن از جعفرآقا شد. با خود گفتم: آخر اي عزيز! اين چه سئوالي است كه از ايشان ميپرسي؟! ايشان كه فلسفه نخواندهاند. حضرت جعفرآقا كه سر به زير نشسته بودند بعد از كمي تامّل ناگهان سر خود را بلند كردند و شروع به پاسخ نمودند و آنچنان اين مسالة صعب فلسفي را حل كرده و پاسخش را به آن طلبه تفهيم كردند كه گوئي تمام علم فلسفه در مشت اين مرد خدا بود به طوري كه بايد ملاّصدرا را هم بيايد و نزد ايشان فلسفه بياموزد. آقاي كشميري ميفرمودند: من كه استاد فلسفه بودم از اين جواب بسيار متعجّب و متحّير گشتم. شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش داستان اسارت حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيدعلي اكبر ابوترابي جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيدعلي موحد ابطحي نقل كردند: هنگامي كه خبر شهادت حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيدعلي اكبر ابوترابي اعلام گرديد، از طرف دولت و خانواده ايشان مجالس ختم و بزرگداشت مفصلي برگزار شد. كه در مراسم چهلم ايشان آيات و علماي اعلام شركت كرده و رئيس جمهور وقت سخنراني نمود. چند روز بعد از اتمام مراسم چهلم ايشان، بنده خدمت آقاي مجتهدي بودم كه جناب آيه الله آقاي حاج سيدعباس ابوترابي، پدر حجه الاسلام و المسلمين سيدعلي اكبر ابوترابي به آنجا آمدند و در حالي كه بسيار محزون و ناراحت بودند و بغض گلوي ايشان را گرفته بود گفتند: فرزندم شهيد شد و براي او مجالس بزرگداشت برپا كرديم. با گفتن اين مطلب ناگهان آقاي مجتهدي بشدت شروع به خنديدن نمودند! بنده از اين حركت ايشان بسيار ناراحت شدم، جناب آيه الله ابوترابي هم كه ناراحت شده بودند به آقاي مجتهدي گفتند: ما پسرمان را از دست داده و عزادار مي باشيم، اما شما مي خنديد!! آقاي مجتهدي كه در حال خنديدن بودند به آيه الله ابوترابي فرمودند: آقاجان! اين چه فرمايشي است؟! ما هم اکنون پسر شما را در زندان بغداد مي بينيم. آيه الله ابوترابي كه بهت زده شده بودند گفتند: اين چه حرفي است؟! پسرم شهيد شده و از طرف دولت خبر شهادتش اعلام گرديد و مراسم ختم و بزرگداشت او هم برگزار شد. آقاي مجتهدي فرمودند: اگر باور نداريد، بدانيد كه فردا صبح راس ساعت ده صداي ايشان در حال مصاحبه مستقيما از راديو بغداد پخش خواهد شد و به زودي نامه ايشان به شما خواهد رسيد. اين را هم بدانيد كه ايشان به سلامتي از اسارت رهايي خواهند يافت و پس از آن شهرت پيدا مي كنند. آيه الله ابوترابي كه از صحبتهاي آقاي مجتهدي شوكه شده بودند با حالتي حيران و بهت زده آنجا را ترك كرده و از خدمت آقاي مجتهدي مرخص شدند. طبق فرمايشات آقاي مجتهدي، روز بعد راس ساعت ده صبح صداي حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد علي اكبر ابوترابي از راديو بغداد پخش شد و معلوم گرديد كه ايشان شهيد نشده اند. و چند سال بعد ازاسارت آزاد گشتند. و پس از بازگشت به ايران به سمت سرپرستي امور آزادگان منصوب و شهرت بسزايي پيدا كردند. و بالاخره در سال 1379 هـ ش هنگامي كه به همراه پدر بزرگوارشان حضرت آيه الله سيدعباس ابوترابي به قصد زيارت حضرت علي بن موسي الرضا (ع) از قزوين عازم مشهد مقدس بودند براثر سانحه اتومبيل به لقاء حق شتافته و درجوار ملكوتي حضرت رضا (ع) در همان غرفه اي كه آقاي مجتهدي مدفون مي باشند به خاك سپرده شدند. منبع: لاله اي از ملكوت/ آقاي حاج شيخ جعفر مجتهدي/ تاليف: حميد سفيد آبيان > سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 14:22 به قلم: حامد آزادی ™
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||